الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
66
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
--> است و بلكه چيزى شبيه آن را در مورد سعد بن ابى وقاص از دخترش نقل كرده است . بنابراين روايت سعد مىگويد : در آن روز وقتى كه تيرهايم را مىانداختم ، مرد سفيد و خوش صورتى كه او را نمىشناختم ، تيرها را برايم بازمىگرداند تا دوباره پرتاب كنم و بعدا گمان كردم كه او از ملائكه است . ( ج 1 ، ص 234 ) و آيا نمىبايست كه اين را از رسول اللّه سؤال مىكرد ؟ ! و گويى كه نوهء او ابراهيم بن سعد ، متوجه اين نكته شده است كه عمهاش عايشه ، تأييد پدرش ، سعد را براى اثبات ادعايش در مورد ملائكه نقل كرده و چيزى از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نقل نكرده است ؛ لذا براى جبران اين نقيصهء بزرگ روايت ديگرى را از سعد نقل كرده است كه چنين است : دو مرد را ديدم كه لباسهاى سفيد بر تن داشتند و يكى سمت راست و ديگرى در سمت چپ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ايستاده بودند و به شدت مىجنگيدند كه هيچگاه ، قبل از احد يا بعد از آن ، آنها را نديده بودم . ( ج 1 ، ص 234 ) . اين در حالى است كه واقدى نيز با سندى از عبيد بن عمير نقل مىكند : ملائكه در روز احد نجنگيدند و هنگامى كه قريشيان برگشتند ، به همديگر مىگفتند : اسبهاى ابلق و مردانى كه در بدر مىديديم ، امروز نديديم ! عكرمه ( از ابن عباس ) و عمر بن حكم در اين زمينه نقل كرده است : در روز احد حتى يكى از ملائكه هم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را يارى نكرد ! او دو روايت را از مجاهد ( از ابن عباس ) ذكر كرده و در يكى از آنها گفته است : ملائكه تنها در روز بدر جنگيدند و در روايت ديگر وقت بيشترى به خرج داده و گفته است : ملائكه در روز احد حاضر شدند ؛ ولى نجنگيدند ! روايتى كه از ابى هريرة نقل كرده ، اين مطلب را مفصلتر گفته است : خداوند به آنها وعده داده بود كه اگر مقاومت كنند ، آنها را يارى كند ؛ اما هنگامى كه آنها فرار كردند ، ملائكه براى كمك به آنها نجنگيدند . ( ج 1 ، ص 235 ) و در هر صورت هيچ منافاتى وجود ندارد كه آنها على عليه السّلام را كه صابر و مجاهد بود به وسيله قول و فعلشان يارى كرده باشند . سپس با سندى از عبد الله بن معاذ نقل مىكند كه گفت : آن روز مسلمانان شكست خورده و فرار كردند و هيچ پرچم برافراشته و جمع نظام يافته نداشتند و گروههاى مشركان از پشت و جلو به آنها حمله مىكردند و آنها را پراكنده مىساختند . در آن حال من به دنبال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىگشتم كه او را ديدم كه به سوى اصحابش مىرفت و تنها عدهء كمى از مهاجرين و انصار در كنارش بودند ، كه با هم به سوى كوه رفتند . ( ج 1 ، ص 238 ) سپس با سندى از مقداد بن عمرو نقل مىكند كه گفت : در ابتدا مشركان شكست خوردند ، امّا بعدا از پشت و جلو بر مسلمانان حمله كردند كه در اثر آن مردم متفرق شدند و دو لشكر با هم قاطى شدند و مشركان فرياد مىزدند : يا للعزّى يا للهبل و بدين ترتيب كشتار وسيعى در ما به راه انداختند و تا مىتوانستند رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مورد حملات بىامان خويش قرار دادند و به خدايى كه او را به حق مبعوث كرده است ؛ آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را مثل شيرى مىديدم كه در مقابل دشمن مىجنگيد و اصحابش گاهى دور او را مىگرفتند و گاهى متفرق مىشدند و گاهى او را مىديدم كه ايستاده و با كمانش تير پرتاب مىكند يا سنگ پرتاب مىكند تا اين كه دو لشكر از هم جدا شدند . در آن روز هشت نفر تا شهادت با او پيمان بسته بودند كه سه نفر از مهاجرين و پنج نفر از انصار و عبارت بودند از : على ، زبير ، طلحة ، ابو دجانه ، حارث بن صمّه ، حباب بن منذر ، عاصم بن ثابت و سهل بن حنيف كه هيچ يك از آنها به شهادت نرسيدند . گفتهاند كه : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به همراه چهارده نفر مقاومت كردند و نام آنها را هم آورده و به اين شش نفر اضافه كردهاند . و گفتهاند كه : سى نفر در كنار آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله باقى ماندند ، امّا نام آنها را نياوردهاند . ( ج 1 ، ص 240 ) گفتهاند كه : مالك بن زهير جشمى و حبّان بن عرقة پشت صخرهاى پنهان شده بودند و به سوى مسلمانان تير و سنگ پرتاب مىكردند . ( ج 1 ، ص 242 ) و مالك تيرى را به سوى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پرتاب كرد كه طلحه جلوى آن را گرفت كه در نتيجه تير به انگشت وى اصابت كرد و آن را شل كرد . ( ج 1 ، ص 254 ) در همين حال سعد بن ابى وقاص ، مالك بن زهير را